آيا مي دانستي (سرگرمی)
نخستين كشاورزان 9 هزار سال پيش از ميلاد مسيح دست به پرورش گياهان زدند و اولين بار در مناطقي از خاورميانه زراعت به طور گسترده انجام ميشد. گرايش ايشان از شكار به زراعت باعث اسكان بشر در كنار مزارع شد. با ورزيده شدن كشاورزان در توليد محصولات كشاورزي و پرورش دام امكان سكونت براي افرادي پديد آمد كه ميتوانستند به كارهاي ديگري بپردازند و مواد غذايي مورد نياز خود را از كشاورزان بخرند. امروز زراعت تبديل به يك دانش و صنعت بزرگ شده و با استفاده از تكنولوژي خاص، سالانه ميليونها تن انواع گياهان خوراكي و صنعتي در جهان توليد ميشود
آيا ميدانستي که داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند؟
آيا ميدانستي که يک انسان بالغ که تقريبا" پنج ليتر خون در رگهايش جاريست اگر يک و نيم ليترش را از دست بدهد احتمال مرگش بسيار بالاست؟
آيا ميدانستي که مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد؟
آيا ميدانستي که 90 درصد سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است؟
آيا ميدانستي که قلب ميگو ها در سر آنها قرار دارد؟
آيا ميدانستي که گونه اي از خرگوش قادر است 12ساعت پس از تولد جفت گيري كند؟
آيا ميدانستي که سطح شهر مكزيك سالانه بيست و پنج سانتيمتر نشست ميكند؟
آيا ميدانستي که موشهاي صحرايي سالانه يک سوم منابع و ذخاير غذايي جهان را نابود ميسازند؟
آيا ميدانستي که بيشترين سرعتي که انسان آن را تجربه کرده است چهل هزار کيلومتر در ساعت در سال شصت و نه ميلادی با سفينه آپالو ده بوده است؟
سالها قبل، يکي از جانورشناسان برای نخستين بار به استراليا رفت. ناگهان از مشاهده جانور عجيبي که با دم بلندش، جهش کنان طول صحرا را مي پيمود به هيجان آمد! رو به يکي از بوميان کرد و پرسيد نام اين جانور چيست؟ مرد بومي پاسخ داد: کانگورو! پس از بازگشت جانورشناس به کشورش، عکس و تفصيلات جانور عجيبي که مي پنداشتند کانگورا نام دارد در روزنامه ها چاپ شد، و امروز نيز به همين اسم ناميده ميشود. امّا بد نيست بدانيد سالها بعد که دانشمندان با زبان بوميان استراليا آشنا شدند دريافتند که واژه کانگورو در زبان بوميان آن سرزمين يعني: من نميدانم!!! به هر حال اين نام که حاصل يک اشتباه لپي ميباشد از آن زمان تاکنون بر روی اين جانور باقي مانده است
نوشته شده توسط بهنام صفایی در پنجشنبه 1387/02/05 ساعت 10:31 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
نام: على.
![]()
![]()
كنيه: ابوالحسن (چون كنيه امام موسى كاظم (ع) نيز ابوالحسن است، به امام رضا(ع) ابوالحسن ثانى نيز گفته مىشود).
القاب: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صديق.
از ميان لقبهاى فوق، «رضا» شهرت بيشترى دارد. علت اين كه آن حضرت را «رضا» ناميدهاند، اين است كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خشنودى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمين بوده و دوستان و دشمنان به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.
منصب: معصوم دهم و امام هشتم شيعيان.
همچنين به مدت سه سال وليعهد مأمون عباسى بود.
تاريخ تولد: يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى.
برخى مورخان تاريخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى ديگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات امام جعفر صادق(ع) دانستهاند.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن علىبن ابىطالب(ع).
نام مادر: نجمه. نامهاى ديگرى نيز براى او نقل شده است؛ مانند: تكتم، اروى، سكن، ام البنين، شقرا، خيزران، سمانه، صقر و طاهره.
اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده -مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود.
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام موسى كاظم (ع)، در رجب سال 183، تا سال 203 هجرى، به مدت بيست سال. آن حضرت در سن 35 سالگى به امامت رسيد.
تاريخ و سبب شهادت: آخر ماه صفر سال 203 هجرى به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آنحضرت خورانيد. حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود. برخى سال شهادت آن حضرت رإ؛ حح سال 205 و برخى 201 هجرى دانستهاند.
محل دفن: مشهد مقدس (در استان خراسان، در كشور ايران).
همسران: 1. سبيكه يا خيزران، مادر امام محمد تقى (ع). 2. ام حبيبه (دختر مأمون). و چند ام ولد.
فرزندان: 1. امام محمد تقى (ع) كه پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به امامت رسيد.
علماى شيعه ايشان را تنها فرزند امام رضا (ع) دانسته اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان ديگرى نيز براى آن حضرت ذكر شده است كه عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهيم. 5. حسن. 6. عايشه. 7. فاطمه.
1. دعبل بن على خزاعى.
2. حسن بن على وشّاء بجلى.
3. حسن بن على بن فضال.
4. حسن بن محبوب.
5. زكريا بن آدم اشعرى قمى.
6. صفوان بن يحيى بجلى.
7. محمد بن اسماعيل بن بزيع.
8. نصر بن قابوس.
9. ريّان بن صلت.
10. محمد بن سليمان ديلمى.
11. على بن حكم انبارى.
12. عبداللّه بن مبارك نهاوندى.
13. حمّاد بن عثمان.
14. حسن بن سعيد اهوازى.
15. محمد بن سنان.
گفتنى است كه ،تعداد ياران و اصحاب آن حضرت، بيش از اين است و در اين جا تنها نام تعداد اندكى از آنان آورده شد.
1. منصور عباسى (158-136 ق.).
2. مهدى عباسى (169-158 ق.).
3. هادى عباسى (170-169 ق.).
4. هارون الرشيد (193-170 ق.).
5. محمد امين (198-193 ق.).
6. مأمون عباسى (218-196 ق.).
پس از نبرد ميان امين و مأمون، فرزندان هارون الرشيد، براى به دست آوردن منصب خلافت و پيروزى نهايىِ مأمون بر امين، در سال 201 هجرى امام رضا (ع) به اجبار و اكراه مأمون به ولايتعهدى وى برگزيده شد. مأمون با اين كه در ظاهر براى امام رضا (ع) احترام ويژهاى قائل بود و ايشان را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان، مقدم مىداشت، اما در ضمير خود، به مقام علمى و اجتماعى آن حضرت حسد مىبرد و كينه ايشان را در دل داشت. سرانجام نيز با توطئهاى پنهان، آن حضرت را به شهادت رساند.
1. زندانى و مسموم شدن امامكاظم(ع)، پدر امامرضا(ع)، بهدستور هارونالرشيد.
2. جنگ خونين ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، و نذر مأمون مبنى بر واگذارىِ أمر خلافت به افضل آل ابىطالب (ع) در صورت پيروزى بر امين.
3. پيروزىِ مأمون بر امين و گسترش سيطره مأمون بر آفاق اسلامى و قصد ظاهرى او بر وفاى به نذر.
4. درخواست مأمون از امام رضا(ع) براى رفتن از مدينه به خراسان، درسال 200 هجرى.
5. حركت امام رضا (ع) از مدينه و گذشتن از شهرهاى بصره، بغداد، قم و نيشابور و رسيدن به مرو (مقر حكومت مأمون).
6. استقبال بىنظير مسلمانان شهرهاى بين راه (مانند قم و نيشابور) از امامرضا(ع) و ظهور كرامات و معجزات فراوان از آن حضرت.
7. استقبال مأمون از امام رضا (ع) و مراعات احترام آن حضرت و مقدم داشتن ايشان بر علويان و عباسيان.
8. وادار كردن امام رضا (ع)، توسط مأمون براى پذيرش ولايتعهدى.
9. پذيرفتن امام رضا (ع)، ولايتعهدىِ مأمون را مشروط بر عدم دخالت در امور كشوردارى، در سال 201 هجرى.
10. ضرب سكه بهنام امامرضا(ع) و خواندن خطبه بهنام آنحضرت، در منابر و محافل، و بزرگ آوازه نمودن مقام ايشان در شهرهاى مختلف اسلامى بهدستور مأمون.
11. تزويج ام حبيبه، دختر مأمون به امام رضا (ع) و نامزدىِ ام الفضل براى اماممحمد تقى (ع)، توسط مأمون عباسى.
12. دستور مأمون به مردم مبنى بر كنار گذاشتن بدعت عباسيان در پوشيدن لباس سياه و تغيير آن به جامه سبز.
13. تشكيل جلسههاى مناظره امام رضا (ع) با رؤساى مذاهب واديان (مسيحيت، يهوديت، صابئين، زرتشتى و...) درباره مسائل كلامى، به دستور مأمون.
14. انتقال مقر خلافت و تشكيلات حكومتىِ مأمون از مرو به بغداد به خواست امام رضا (ع).
15. خروج امام رضا (ع) به همراه مأمون، فضل بن سهل و تمامىِ دست اندر كاران حكومتى از مرو.
16. سوءقصد به فضل بن سهل و كشته شدن او در حمام سرخس، به توطئه مأمون، در سال 203 هجرى.
17. نصيحت امام رضا (ع) به مأمون در مراعات شؤونات دينى و مردمى.
18. حسد وكينه تدريجىِ مأمون به امام رضا (ع) و پنهان نگه داشتن آن.
19. مسموميت و شهادت امام رضا (ع) به دستور پنهانىِ مأمون، در روز آخر صفر سال 203 هجرى.
20. سوگوارى و غمگين شدن ظاهرىِ مأمون در شهادت امام رضا (ع) و به خاكسپارى آن حضرت در كنار قبر هارون الرشيد، در قريه سناباد، از دهستان نوقان (مشهد كنونى).
نوشته شده توسط بهنام صفایی در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 6:13 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
ای جماعت چطوره حالات
ای جماعت چطوره
ازگلويش پايين نمي رفت
دارالمجانين
در بيان جدال با مدعي
برداشتن تاج از ميان دوشير
زير تيغ
شرايط ازدواج
مدير مدرسه
گاو شيرده
كباب و عريضه مرغ و خروس
صراحت و قاطعي
همراه
نوشته شده توسط بهنام صفایی در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 5:56 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
از نشانههاى وارستگى حضرت محمد(ص) در پوشيدن جامه و اين كه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمىدانست، اين است كه نقل شده هر نوع لباسى كه فراهم مىشد مىپوشيد، از لنگ و پيراهن يا جبه يا هر چيز ديگر.
1ـ جنس و رنگ لباس
رسول خدا صلي الله عليه و آله هم به سلامت و عافيت جسمى، هم به سادگى و هم به نوع سالمتر پارچه لباس توجه داشت. لباس پنبهاى مورد علاقه آن حضرت بود.حضرت على عليه السلام مىفرمايد:"لباسهاى پنبهاى بپوشيد، چرا كه آن، لباس پيامبر خداست."
آن حضرت، هم لباس بُرد يمانى مىپوشيد، هم جبهاى پشمين و خشن از پنبه و كتان.
مىفرمود:"پنج چيز را تا زندهام ترك نمىكنم،... يكى هم پوشيدن لباس پشمى."
"سبز"، رنگ مورد پسند پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله براى لباس بود. البته بيشتر جامههاى پيامبر سفيد بود و مىفرمود: لباس سفيد را بر زندگانتان بپوشانيد و مردگانتان را هم با پارچه سفيد كفن كنيد.
پيامبر خدا ملحفهاى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده بود و گاهى تنها با پوشيدن همان، با مردم نماز مىخواند.
اما "سرخ"، رنگى بود كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آلهآن رابراى لباس، نمى پسنديد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله نمونه اعلاى تميزى و آراستگى بود. در لباس پوشيدن نيز به اين نكته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مىفرمود:"من اتخذ ثوبا فلينظفه."
لباس سفيد، خود به خود طورى است كه چرك و آلودگى زودتر در آن معلوم مىشود، و انسان مقيد به سنت نبوى نظافت، به شستن و تميز كردن آن روى مىآورد. به علاوه انبساط خاطر و باز شدن روحيه نيز از فوايد پوشيدن لباس روشن و سفيد است.
2ـ اندازه و كيفيت
جامهاى كه انسان را مغرور و سرمست كند يا تكبر و خود برتر بينى آورد، ناپسند است. مقيد بودن به نوع خاصى از جامه نيز، اسارت آور است.
رسول خدا صلي الله عليه و آله هر گاه لباس تازه مىپوشيد، خدا را شكر و سپاس مىگفت و جامه قبلى را به مسكين مىداد."كان من فعله اذا لبس الثوب الجديد حمدالله."
در روايت ديگري آمده است كه چون جامه نو به تن مىكرد، دعا مىكرد و مىفرمود: خدايى را سپاس كه بر تن من چيزى پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم.
جامه بلندى كه بر زمين كشيده شود، نشان تكبر است و در جاهليت، شيوه اشراف بوده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله ضمن آن كه از پوشيدن آن گونه جامهها نهى مىكرد، خود جامهاى مىپوشيد كه از نظر بلندى به قوزك پاهايش نمىرسيد. "كانت ثيابه كلها مشمره فوق الكعبين." اين در مورد جامهاى بود كه همچون لنگ به كمر مىبست. و جامهاى كه از رو مىپوشيد، تا نصف ساق پا مىرسيد.
جامه وى گاهى جامهاى كوچكتر از قطيفه (شمله) بود، يا جامهاى پشمين و راه راه با خطوط سياه و سفيد كه وقتى آن را به بر مىكرد، هيئت زيبايى مىيافت.
از نشانههاى وارستگى آن حضرت در پوشيدن جامه و اين كه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمىدانست، اين است كه نقل شده هر نوع لباسى كه فراهم مىشد مىپوشيد، از لنگ و پيراهن يا جبه يا هر چيز ديگر.
رسول اكرم به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود:
اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمين مىنشينم، بر چهار پاى بى زين سوار مىشوم و كسى را در رديف خود سوار مىكنم. اينها از سنتهاى من است، هر كس از سنن من روى گردان شود، از من نيست.
3ـ ساده پوشى
ساده زيستى رسول خدا صلي الله عليه و آله و وابسته نبودن به جلوههاى فريبنده دنيا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوههاى مادى دل خوش نداشتن، در همه شوون زندگى وى متجلى بود از جمله در كيفيت و نوع لباس و فرش و زير انداز و...
نقل شده كه گاهى آن حضرت، روى حصير مىخوابيد، بى آن كه جز آن چيزى زيرش باشد.
هر چه فراهم بود مىپوشيد، چه قطيفهاى باشد كه بر كند، يا بُرد عالى كه بپوشد، چه جبه پشمين، هر چه كه از حلال مىيافت مىپوشيد. "ما وجد من المباح لبس."
مهم، مباح بودن جامه بود كه براى رسول خدا اهميت داشت، نه قيمت و جنس و دوخت و جذاب بودن!
آن حضرت به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود:
اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمين مىنشينم، انگشتانم را پس از غذا مىليسم،- كنايه از اين كه در صرف غذا اسراف نميكردند - بر چهار پاى بى زين سوار مىشوم و كسى را در رديف خود سوار مىكنم. اينها از سنتهاى من است،هر كس از سنن من روى گردان شود، از من نيست.
در سخن ديگرى آمده است كه عبايى داشت، هر گاه مىخواست نافله بخواند (يا جا به جا شود) آن را دو تا مىكردند و زيرشان مىانداختند.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب، عيبجويى و ايرادگيرى نداشت. اگر بستر برايش مىگستردند، بر آن مىخوابيد و اگر رختخوابى پهن نمىشد، بر زمين مىخوابيد."ان فرشوا له اضطجع و ان لم يفرش له اضطجع على الارض."
اين نهايت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنيوى است.
وقتى در خانه بود، لباس خود را مىدوخت و بر كفش خويش وصله مىزد.
روزى عُمَر خدمت آن حضرت رسيد، در حالى كه وى بر روى حصيرى خفته بود و حصير بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود؛ گفت: يا رسول الله! كاش بسترى گسترده بوديد! فرمود: دنيا را مىخواهم چه كنم؟ مَثل من و دنيا مَثل رهگذرى است كه در يك روز گرم،ساعتى از روز را زير سايه درختى به استراحت پرداخته، سپس آن جا را وانهاده و رفته است.
4ـ لباس هاى ويژه
كلاه، عمامه، دستار و عرقچين، گر چه پوشاننده بدن نيست، ولى در رديف جامه به شمار مىآيد. از سنتهاى اسلامى، پوشاندن سر است، چه هنگام عبادت و نماز، چه در مواقع ديگر. گر چه"در سر عقل بايد، بى كلاهى عار نيست."
پوشش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براى سر خود، اغلب عمامه بود. هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب، شرايط، با چيزى سر را مىپوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روايت امام صادق عليه السلام پيامبر اسلام، عرقچين و كلاه سفيد راه راه مىپوشيد و در هنگام جنگ، عرقچينى بر سر مىگذاشت كه روى گوشها را مىپوشاند.
در مواقع ديگر، از زير عمامه، عرقچين هم بر سر مىپوشيد. "كان يلبس القلانس تحت العمائم." البته گاهى عمامه بدون كلاه بر سر مىنهاد، يا كلاه بدون عمامه مىپوشيد. عمامه سياهى داشت كه بر سر مىپيچيد و با آن نماز مىخواند.
اگر استفاده از دستمال و حوله را براى خشك كردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش و لباس كنيم، در اين زمينه هم بد نيست بدانيم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حولههاى متعددى داشت،با نامهاى مختلف و كاربردهاى گوناگون، كه به مراعات بهداشت و نظافت و نظم هم مربوط مىشود.
در روايت آمده است: آن حضرت دستمال و حولهاى داشت كه پس از وضو چهره خود را با آن خشك مىكرد. و اگر حوله و دستمالى همراه نداشت، با گوشه لباس خود صورت را خشك مىكرد.
آراستگى آن حضرت، بهخصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براى خطبه و نماز، گوشه ديگرى از سيره ايشان را نشان مىدهد. لباس نماز جمعهايشان مخصوص بود:"كان له ثوب للجمعه خاصه." در بعضى روايات آمده كه غير از لباسى كه در روزهاى غير جمعه مىپوشيد، دو جامه مخصوص براى جمعه داشت.
5ـ آداب لباس پوشى
گرچه لباس پوشيدن، كارى ساده و روزمره و عادى است، ولى روش و سيره اولياى دين در اين زمينهها هم براى ما مهم است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هر گاه لباس و پيراهن مىپوشيد، ابتدا سمت راست را بر تن مىكرد و هر گاه جامه از تن در مىآورد، از سمت چپ شروع مىكرد.
گاهى بى آن كه جامه ديگرى بر تن كند، روپوشى را بر اندام خود مىافكند و دو طرف آن را بين دو شانه خود گره مىزد و چه در خانه يا بيرون يا هنگام نماز بر جنازهها، با همان حالت نماز مىگزارد. گاهى نيز در يك لباس گشاد نماز مىخواند. دو عدد جامه بُرد بافته شده داشت كه آنها را تنها در حال نماز مىپوشيد، امت خويش را به نظافت دستور مى داد و تشويق مىكرد.
آن حضرت، انجام كار را با دست راست، و شروع از سمت راست را در همه كارهايش دوست داشت؛ در پوشيدن جامه و كفش، در شانه كردن موى.
لباسى كه مىخريد، اگر آستين آن بيش از اندازه بود، مقدار اضافى را مىبريد. و نمى گذاشت لبه آن را هم بدوزند و به همان حال مىپوشيد و مىفرمود: كار، خيلى زودتر از اينهاست.
پايان اين بخش را به دو كلام از حضرت رسول اكرمصلي الله عليه و آله زينت مىدهيم كه درباره جامه و آداب لباس پوشيدن فرموده است:
" من لبس ثياب شهره فى الدنيا البسه الله لباس الذل يوم القيامه"؛ هر كس در دنيا لباس شهرت بپوشد (لباسى غير معمول كه به خاطر آن انگشت نما شود) خداوند در روز قيامت جامه ذلت و خوارى بر او مىپوشاند.
امام صادق عليه السلام از پدران خويش روايت كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهى مىكرد كه مردان، در لباس پوشيدن خود را شبيه زنان سازند. و نهى مىكرد كه زنان، در لباس شبيه مردان شوند.
نوشته شده توسط بهنام صفایی در جمعه 1386/11/26 ساعت 11:0 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثير مىنهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مىگيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده عباس را نظاره مىكرد، با لبختدى رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مىكرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مىپرسيد، مىفرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاويد آفريد.
مقام علمي حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):
با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.
فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:
(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.
القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. قمر بنىهاشم : بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج : كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد.
3. طيار: بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهيد : شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است
5.سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. عبد صالح : لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار: صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار: يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.
نوشته شده توسط بهنام صفایی در جمعه 1386/11/26 ساعت 10:53 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
1. امام حسين (ع) فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد. 2. امام حسين (ع) مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي. 3. به امام حسين (ع) عرض شد ابوذر مي گويد: براي من، فقر محبوبتر از بي نيازي و مريضي، محبوبتر از سلامتي است. حضرت فرمود: خداي متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من مي گويم: هرکس به نيک گزيني خدا براي او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برايش گزيده است آرزو نمي کند. 4. امام حسين (ع) مي فرمايد: خداوند به هر کس راستگويي و نيکخويي و پاکدامني و پاک خوري روزي کند خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است. 5. امام حسين (ع) مي فرمايد: جمعي خدا را از شوق بهشت مي پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند، اين عبادت بردگان است و مردمي هم خدا را از روي شکر مي پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است. 6. امام حسين(ع) مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد. 7. امام حسين (ع) مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است. 8. امام حسين (ع) مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد. 9. يک نفر به امام حسين (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبريايي و عظمت از آن خداوند يگانه است که در ديگري نيست. خداي متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ايمان است.
نوشته شده توسط بهنام صفایی در یکشنبه 1386/11/14 ساعت 10:58 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
براي مشاهده :مساحت استان ، جمعيت استان ، شمار شهرستان ها ، شمار بخش ها ، شمار شهرها ، شمار دهستان ها ، درصد باسوادي و.....بر روي ادامه مطلب کليک کنيد.
نوشته شده توسط بهنام صفایی در شنبه 1386/11/13 ساعت 11:12 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY